كو آن نيازهاى من و نازهاى او * آن اشكهاى ريخته در پاى من كجاست
آن خندهء شكفته به لبهاى او چه شد * آن بوسهء پريده ز لبهاى من كجاست
* * كو آن دهان گرم كه هنگام گفتگو * ناهيد از او ترانه و آهنگ مىگرفت
كو آن تنى كه سايه بر او رنگ مىگذاشت * كو آن لبى كه بوسه از او رنگ مىگرفت
* * چون مىفشرد گونهء خود را به گونهام * مىريخت آتش از دو لب بوسهگير او
مىگشت در نگاه درخشانش آشكار * هر خواهشى كه بود نهان در ضمير او
* * مىريختم چو از لب سوزان ز اشتياق * باران بوسه بر دهن بوسهخواه او
مىتافت برق زندگى از چشم روشنش * مىريخت شعلههاى هوس از نگاه او
* * هرچند بىنصيبم از آن بوسههاى گرم * لرزد دلم به ياد لب نوش او هنوز
اين خون نيممرده كه جاريست در تنم * دارد نشان ز گرمى آغوش او هنوز
* * شد دور تر سراب گريزان آرزو * با كام تشنه هرچه بهسويش دويدهام
دوران عاشقى كه بجز ياد از او نماند * رؤياى دلكشيست كه در خواب ديدهام
* * در اين دل سياه كه آكنده از غم است * بسيار آرزوى فريبنده داشتم
خندم به حال خويش چو آمد به ياد من * آن انتظارها كه ز آينده داشتم
* * وقتى كه بود جاى من آغوش گرم او * مىسوختيم از هوس و عشق چون شرار
مانند دو شراره كه باهم يكى شوند * يك شعله مىشديم گدازان و بىقرار
* * اى روزگار عشق كه بربادرفتهاى * خوشدل كنون به گفتن افسانهء توام
اى قصر آرزو كه دلم بستهء تو بود * امروز نيز عاشق ويرانهء توام
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 3857
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٣٨٥٧