خواهى اگر دلا به ره اهل حق روى * شو پيرو علىّ ولى از سر يقين
رو غوطه زن به بحر ولايش ز روى صدق * وانگه مقام خويش تو بر اوج عرش بين
و اصل چو قطره باش به درياى عشق او * شايد فنا شدن به ره دوست اينچنين
هركس به خلق گفت بد ما به او بگو * فارغ « وزيرى » است ز پندار آن و اين
به هواى رخ دوست
ياد باد آنكه گهى ياد ز ما مىكردى * درد دلباختهء خويش دوا مىكردى
بيدلان را ز ره جور نمىجستى ، دل * عهد مىبستى اگر ، سخت وفا مىكردى
ياد باد آنكه به يك بوسه ز نوشينلب خويش * درد ما چاره ، دل از غصّه رها مىكردى
ياد باد آنكه به بزم از سر شوق و مستى * نغمه سرداده دو صد شور به پا مىكردى
ريخته زلف پريشان به بر و دوش از ناز * اهل دلبستهء آن زلف دوتا مىكردى
اى كه بودت سر درمان دل سوختگان * بهر يك بوسه چرا چونوچرا مىكردى
دوش مىگفت « وزيرى » به هواى رخ دوست * ياد باد آنكه گهى ياد ز ما مىكردى
شراب محبّت
تا وصف حق ز پير دل آگه شنيدهايم * نقد غمش ز جملهء عالم گزيدهايم
تا عشق او به جان و دلم كرد آشيان * از محنت زمانه به مهرش رهيدهايم
با پشت چون كمان به هزاران اميد و بيم * بار غم گران جدايى كشيدهايم
ما را دگر به ياد كجا هست ، التفات * كز ساغرش شراب محبّت چشيدهايم
سر مىدهيم در ره او ، ور كند جفا * بر جان خويش جور و جفايش خريدهايم
جان دادهايم در ره آن سرو بوستان * تا روى او به محفل عشّاق ديدهايم
ما را به غير نيست « وزيرى » نياز از آنك * خوش در جوار رحمت او آرميدهايم
پيران دلآگاه
به راه عشق خوبان تا زدم گام * ز كف دادم قرار و صبر و آرام
به جامم ريخت ساقى دُردى عشق * شدم شهره به كوى آن نكونام
زدم بر حلقهء زلفش شبى دست * ز من شد رنجه آن سرو دلارام