به من گفتا كه اى ناپخته در عشق * تو را بينم به عشق خويشتن خام
كجا ديدى دل از كف داده يارى * گرفتهست از نگارى در جهان كام
برو در عاشقى ثابتقدم باش * بشو مجنون ليلى جو در ايّام
كنون در بحر عشقش غرقه گشتم * مرا بايد حريفى دُردىآشام
كه از راز نهان با او بگويم * مگر از درد يابد جانم آرام
بجو همّت ز پيران دلآگاه * « وزيرى » تا دهد ساقى تو را جام
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 3861
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٣٨٦١