دلسوزى به حال كبك
اى كبك درى خوشخطوخال * كاينسان بخرامى و به رفتار
با آنكه تمام مدت عمر * ريگ است خوراك تو به كهسار
خاصيّت سينهات بگو چيست * كو راست هزار دل گرفتار
از آن بشرت زند به تن تير * شاهينت درآورد به منقار
اى كاش به جاى سينهء تو * گل تعبيه كرده بود دادار
تا بر تن ريگ پروريدت * اينگونه نمىرسيد آزار
محاسن چنار
نازم چنار را كه ز باران و آفتاب * در زير سايهاش همه را بار مىدهد
چون برگ زرد خويش به معبر كند نثار * هرجا سپور هست به دو كار مىدهد
تا برگ سبز ، باعث آسايش و خوشيست * چون زرد گشت زحمت بسيار مىدهد
هرچند كود مىشود آن برگ زرد هم * وز كود آن گياه و گلت بار مىدهد
كس نفكند چنار چناربُنى را ز طرف جوى * با آنكه ريشه رعشه به جوبار مىدهد
امّا درخت ، كج شود از باد ، سرنگون * ناراستيش ارّه به نجّار مىدهد
شور است زان كه دست طبيعت دواى تلخ * ناراست را به شيوهء بيمار مىدهد