ديگرى چون پشت بامش خاك بود * كاگلش فرسوده تيرش چاك بود
گفت باران گر ببارد بيش و كم * خيس گردد رختخواب كهنهام
اى خدا باران نباران مدتى * تا بيابم پول و وقت و فرصتى
پشتبام خويش را سازم درست * خوب و محكم بهتر از روز نخست
ديد يزدان حرف هر دو با حساب * كرد فورا يك فرشته انتخاب
گفت رو از من طبيعت را بگو * بهر اين دو كن علاجى جستجو
چون ز ما كردند هر دو خواهشى * هم بباران هم نباران بارشى
چون طبيعت امر يزدان را شنفت * بيخ گوش آن ملك آن را گفت
رو به عرض كردگار ما رسان * گوش نادارد به حرف اين كسان
خود تو دارى بر طبيعت اختيار * تا به نحو مقتضى خيزد به كار
چون هوا گردد مساعد بهر برف * بىشك آمد برف و نبود جاى حرف
ابر باران را چو افتد در تلاش * بر زمين بارد چو آب از آبپاش
حرف اين مردم ز روى ابلهيست * از ندانمكارى و ناآگهيست
از تو مىخواهند كار ناصواب * ابلهان را جز خموشى كى جواب
پشت گوش انداز حرف ابلهان * چون نمىسازد به قانون جهان
« هركه نقش خويشتن بيند در آب » * برزگر باران و گازر آفتاب
نگار و نگارى
نگارا با « نگارى » « 1 » عهد بستن * بود از خاندان الفت گسستن
هرآن كس با نگارى عهد بندد * دگر هر عهد را خواهد شكستن
به هر سمّى كه عادت كرده باشى * بود جان و روان را سخت خستن
فقط با همّت و سعى و اراده * توان زين دام بدفرجام رستن
اگر همّت نباشد يا اراده * ز مال و جان ببايد دست شستن
و يا با حالتى غمناك و نمناك * درون خانه در كنجى نشستن
هامش
( 1 ) - « نگارى » چراغ مخصوصى است كه با آن شيره كشند .