قصيده
دور نسخ ادب و عزل كرام است امروز * روز فخر و شرف و ثروت و نام است امروز
سردى زهد و ريا چون دى و بهمن بگذشت * فصل اردى شد و وقت مى و جام است امروز
رشتهء راستى و عدل و مروت بگسيخت * كار تدليس و تكالب به نظام است امروز
انس بگريخت ز انسان و به وحشت همه را * حسرت زندگى وحش و هوام است امروز
پيش از اين اشرف انواع بنىآدم بود * پستتر حال بشر از دد و دام است امروز
قوم در حيله كه از پشّه برآرند دمار * پشّه در چاره كه نمرود ز كام است امروز
آتشى خفته كه در تودهء خاكستر بود * سر به در كرده و در كار ضرام است امروز
سحر بر معجزه شد چيره و موسى بگريخت * مأمن طور تجلّيش مقام است امروز
سرفرازان گرانمايه نشستند ز پاى * نوبت جلوه و طغيان طغام است امروز
همه گويند ره حق و حقيقت بگشاد * روز قطع جدل و ختم كلام است امروز
بادهء خلّر و شاهانى قزوين شد صاف * دفع غمهاى جهان شرب مدام است امروز
غير افسانهسرايى هنرى رايج نيست * كار مانى و گوتانبرگ به كام است امروز
ساعتى را كه شمردى چو قيامت موهوم * چشم بگشاى كه بينى به قيام است امروز
خر افسانهفروشان كه بدى بىجو و كاه * مركب تازى و زرّينه ستام است امروز
طلب سرور و فخر بزرگان خواص * به سخنسازى و تسخير عوام است امروز
سخنى هوشربا ساز كه سحريست حلال * طلب علم و عمل كسب حرام است امروز
نيك و بد باطل محضاند و به خونريزيشان * در كف قدرت حق دست و حسام است امروز
دست حق را نشناسى بنگر گرد رغيب * رخش اقبال كه را زين و لجام است امروز
چون ز مفسد نتوان يافت بجز شر و فساد * كار اين دور به انجام و ختام است امروز
ماهرويى كه به صد زهرهجبين مىنازيد * آفتاب شرفش بر لب بام است امروز
چه يهود و چه نصارى چه مسلمان چه مجوس * آنكه نز زندگىاش سير كدام است امروز
گو به جادوگر مغرور كه آسوده مخواب * چون ببينى كه تو را كار به كام است امروز
باش تا دست و عصا آيد و بر باد رود * آنچه از بوى تفرعن به مشام است امروز
مصلحتساز دروغين به سخن گرم زبان * راستگو را سخن افسرده به كام است امروز
مفت و بىفايده تا چند سرايى « نيسان » * روز فخر و شرف و ثروت و نام است امروز