چغندر يا چقندر
يكى پرسيد از آقا معلّم * به غين يا قاف مىباشد چغندر
من اين را ديدهام با هر دو املا * نه يكدفعه كه ده بار و مكرّر
معلّم داد با شوخى جوابش * اگر با غين ، از آن سازند شكر
ولى گاهى كه با قاف است املاش * لبو سازند زان خلق هنرور
چو دعوا بر سر اين قاف و غين بود * به سمنان نام او كردند « چندر »
پوستين وارونه
يك نفر پوستين به كول افكند * ليك آن را به سمت پشم از رو
با چنين هيئتى چو ظاهر شد * خرده بگرفت دوستى بر او
كه از اين كار احمقانه شود * چشمها بر تو خيره از هر سو
گفت اين را تو نيكتر دانى * يا مر آن گوسفند پشمالو
نظرى كن به جمله حيوانات * از بز و ميش و اشتر و يابو
تا ببينى كه بر تن يكشان * نبود پوستين به پشم از تو
از گدا گداتر
شنيدم اينكه دارايى عطا كرد * گدايى را قبايى پارهپاره
و ليكن تكمههايش را جدا كرد * كه دوزد بر قباهايش دوباره
گدا چون اين لئامت را نگا كرد * به جوش آمد چو ميزانالحراره
بگفتش گر حقت چون من گدا كرد * نكردى بذلهاى بدقواره
زن سه شوهره
يكى مىگفت :
خانم بنده سه شوهر دارد * اوّلى بنده كه هستم خويشش
دوّمى جعبهء آواز و صدا * كه شبان روز نهاده پيشش
سوّمى هم تلويزيون كه از آن * تا بناگوش شود وا نيشش
اى خدا زن اگر اين است همه * كاش شد مرد و درآمد ريشش