تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 3553

مساهمون:

ص٣٥٥٣
از مهر و قهرت درهمم ، گه شاد و گاهى در غمم * من بىخبر از عالمم ، جانا گنهكارم مكن عشقت نهان شد در دلم ، آتش زد اندر حاصلم * بربود از اين آب و گلم ، خون بيش ديدارم مكن ظلم ار كنى احسان كنم ، جان در رهت قربان كنم * آن تيغ تو ، اين گردنم ، تأخير در كارم مكن يا رب چه گويم حال دل ؟ حيرانم از احوال دل * گل بودم افتادم به گل ، در نزد خود خارم من نقدى كه دادى سالها ، يكباره شد از كف رها * شاها فقيرم بينوا ، محروم دربارم مكن