فقير خانقاه
عجب دارم ز بخت سركش و حال پريشانم * كه عمرى در كمند عشق سرگردان و حيرانم
لب لعلى كه آب زندگى نوشيد خلق از وى * نصيب من از آن آب آتشى بودهست در جانم
يقين دارم كه هركس ديد آن چشمى كه من ديدم * خبر دارد ز احوال دل و از چشم گريانم
الا اى همنشين دل ! مكش محمل از اين منزل * كه باشد در قفايت چون جرس فرياد و افغانم
اساس درس و وعظ و مسجد و محراب برچيدم * فقير خانقاهم ، يا مقيم كوى جانانم
روح الهى
زد چو رقم دست حق به صفحهء امكان * گشت عيان آفتاب طلعت انسان
تاج كرامت به سر نهادش داور * جامهء صفوت پير نمودش يزدان
آنگه در كشتى وجود نشاندش * پس برهاندش ز انقلاب و ز طوفان
زان پس از راه لطف خلعت خلت * دادش و پوشيد و شد خليل الرحمن
عاشق ديدار يار گشت و قدم زد * بر زبر كوه طور موسى عمران
روح الهى در او دميد و ربودش * از ظلمات بدن به چشمهء حيران
جام محبّت به كام هستى او ريخت * جان خودى را گرفت از وى جانان