هرآن گياه كه روييد از آن زمين همه بود * به ديده نيزه و ژوبين و ناوك و خنجر
به رزم خسرو خاورزمين محمد شاه * ز هند و سند بياورد جيش بىحد و مر
دورويه صف زده پيلان جنگى از هر سوى * فلك مهابت و البرز بر زو كه پيكر
شه جهان كه چنان روزى از خدا مىخواست * نهان نمود سر و تن به جوشن و مغفر
بر اسب زين زد و برشد به كوهه شبرنگ * بسان نيّر اعظم ز كوه برزد سر
ز سى هزار نمود انتخاب شه سههزار * ز جيش جنگى خود مرد گرد كندآور
هزار مرد نبرد از قبيلهء افشار * زايل كرد دلاور هزار گرد دگر
ز بختيارى كز بخت بودشان يارى * هزار ديگر وانگه به يارى داور
نمود حمله به سيصد هزار با سههزار * همه دلير و همه جنگى و همه صفدر
شه جهان كه خدايش به جنگ بُد ناصر * شه جهان كه خدايش به رزم بُد ياور
گرفت قبضهء شمشير بر به كف چون شير * چنان كه شير خدا شاه اوليا حيدر
نمود حمله چو شيرى به گلهء روباه * ز برق تيغ به جان عدو فكند شرر
ز تخت پيل شه هند شد پياده و مات * رخش ز خون دل و اشك ديدگانش تر
چون ديد آن دل و بازوى آهنين از بيم * بتافت روى و ز آنجا شتافت در سنگر
چون ديد چاره ندارد براى چاره شتافت * به پاىبوسى آن خسرو فريدون فر
چو خاكسارى و خوارى و عجز او را ديد * گرفت شاه جهانش بسان جان در بر
نمود صلح و مدارا ز بعد جنگ و جدال * به آن اسير گرفتار خستهء مضطر
به پاى تخت به همراهىاش به دهلى رفت * چو آفتاب بيفكند سايهاش بر سر
بهسوى شاه جهان روزى از قضا تيرى * گذر نمود به ناگاه از كمان قدر
به قتل عام اشارت نمود شاه چو ديد * كه نيست چشم بد عامه را ز فتنه حذر
ز قتل عام شهنشه به شهجهانآباد * زنى نماند كه مؤيد به ماتم شوهر
سوى حريم ملك شد روان محمد شاه * پى شفاعت با مادر و زن و دختر
قبول كرد ز داراى هند شه درخواست * ز قتل عامهء مردم نمود صرفنظر
شنيدم آنكه در آن قتل عام سربازى * ز گوش يك زن يك گوشواره كرد به در
چون گشت گوش زدش حكم نادرى از بيم * نگشت قادر بر اخذ گوشوار دگر
پى غرامت جنگ از خديو هندستان * گرفت خسرو ايران خزاين گوهر
نمود پيشكش شاه تخت طاوسى * كه بُد به مرتبه صدره ز تخت جم بهتر
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 3556
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٣٥٥٦