اى شاه ماهرويان ، وى قبلهء نكويان ! * درياب عاجزى را ، كو دست و پا ندارد
از ما خطا و لغزش از توست عفو و بخشش * سلطان به زيردستان ، جز اين روا ندارد
تير دعاى ما را ، جز لطف تو هدف نيست * گر لطف مىنمايى ، پيكان خطا ندارد
شاها « فقير » كويت ، سوزد در آرزويت * جز ديدهاى به رويت چشم عطا ندارد
اى حجّت حق
افسوس كه عمرى پس اغيار دويديم * از ياد بمانديم و به مقصد نرسيديم
سرمايه ز كف رفت و تجارت ننموديم * جز حسرت و اندوه متاعى نخريديم
ما تشنهلب اندر لب دريا متحيّر * آبى بجز از خون دل خود نچشيديم
اى بسته به زنجير تو دلهاى محبّان * رحمى كه در اين باديه بس رنج كشيديم
شاها به تولّاى تو در مهد غنوديم * با ياد لب لعل تو ما شير مكيديم
اى حجت حق پرده ز رخسار برافكن ! * كز هجر تو ما پيرهن صبر دريديم
اى دست خدا ، دست برآور كه ز دشمن * بس ظلم بديديم و بسى طعنه شنيديم
شمشير كجت راست كند قامت دين را * هم قامت ما را كه ز هجر تو خميديم