توفان
اين ابرهاى تيرهء سربىرنگ * بر آسمان ساحل ناآرام
اين موجهاى سركش ديوانه * كاهسته روى دشت گذارد گام
* * اين لرزش ستيزگر دريا * كز خندههاى برق پر از غوغاست
اين سرخى شكفتهء خوشمنظر * كز قلب خونچكان افق پيداست
* * اين نيزههاى رعد كه با غرّش * بر كوهسار شرق درخشان است
اين خشم ناشكيب پر از عصيان * كاندر شتاب صاعقه پنهان است
* * اين بادهاى سرد كه چون شلّاق * بر صخرههاى سخت فرود آيد
اين بادبان قايق سرگردان * كز پيچوتاب موج نياسايد
* * اين ضجههاى وحشى اردكها * كز ظلمت عبوس گريزانند
اين شاخههاى نازك نورسته * كز سيلى سپهر پريشانند
اينها . . . نويد جنبش توفانند
سوگند « 1 »
قسم به صلح ، به اين آرمان انسانها * قسم به خلق ، به خلق ستمكش ايران
قسم به مردى و پيمانهاى شورانگيز * به قلب خونشدهء مادران خوزستان . . .
* * قسم به چشم سياهى كه لحظههاى وداع * ز ناشكيبى و حسرت سرشك غم ريزد
به آن نگاه پريشيدهاى كه شبهنگام * در انتظار ، به دامان ماه آويزد
* * قسم به شعلهء زرد و قسم به لالهء سرخ * به آفتاب درخشان و آسمان بهار
قسم به كين شهيدان تير و آذرماه * به خشم سركش مردان ضد استعمار
هامش
( 1 ) - اين شعر از مجموعهء « نگاه » كه در سال 1330 چاپ شده است ، نقل گرديد .