فروغ ديده
فدايت اى گل خندان كه فارغ از چمنى * چو جان من تو عزيزى اگرچه دلشكنى
فروغ ديده و آرام جان و مونس دل * عزيز خاطر و آسايش روان تنى
چه غم ز دست تو گر پيرهن نمودم چاك * تنى نبود كه حاجت بود به پيرهنى
نه محو روى چو آئينهات منم تنها * كه خود در آينه محو جمال خويشتنى
لطافت تو چو بينم دريغم آيد از آن * كه پا نهى ز تلطّف به چشم همچو منى
لب و دهن بود اين تا كه نقطهء موهوم * تو خود بگوى در اين رمز از لبت سخنى
بلاى جان
بها بجستى و از ما جدا شدى اى دل * بگو كه با كه دگر آشنا شدى اى دل
شنيدهام كه سر زلفى آشيان دارى * به دام عشق مگر مبتلا شدى اى دل
رقيب و يار نمودند آشتى باهم * عبث تو كشته در اينجا چرا شدى اى دل
چو رانده از همه جا گشتى آخر عمرى * بلاى جان « نظام وفا » شدى اى دل