قسم به مرد دليرى كه كنج زندانها * ز مهر خلق گرانمايه نگسلد پيوند
قسم به نور اميدى كه در سپيدهء صبح * به روى مردم آزاده مىزند لبخند
* * قسم به شرق ، به مردان شرق آزاده * قسم به غرّش توفان ميان درياها
به آنكه كام نديده فتد به خاك سياه * به كودكان كره ، زير بمب آتشزا
كه نزديك است فتح ما * كه نزديك است فتح ما
قامت
افتاد مست ناز در آغوشم * بگشود بازوان دلارايش
موچى ز فتنه ريخت به بالينم * از ژرفناى چشم فريبانش
* * شب بود و شهر خفته و آوايى * جز نالههاى باد نمىآمد
مهتاب سرگران و غبارآلود * از تن حرير ابر برون آورد
* * من در ميان مستى و خاموشى * ماندم نظارهجوى به چشمانش
مهتابِ شرمناكِ بهارى زد * بس بوسهها به سايهء مژگانش
* * آن قامت برهنهء خواهشبار * چون لرزههاى بوسه به من آويخت
عطر گناه پيكر نامحرم * سرمستى شراب به كامم ريخت
* * لبهاى تشنهام ز عطش رهيافت * بر چشمههاى سينهء لرزانش
با گرمى تبآور ناسيراب * نوشيد زهر عشق ز پستانش
* * شب بود و خفته و آوايى * جز نالههاى باد نمىآمد . . .