سرود بزرگ « 1 »
گيسوان را به چهرهام افشان * نگهت بر نگاه من آويز
ساز كن آن ترانهء پرشور * آن سرود بزرگ شوقانگيز
* * آن سرودى كه آشنايانم * زير زنجير و بندهاى گران
زير سرنيزههاى خونآلود * مىسرايند همچو شير ژيان
* * آن سرودى كه لرزهها افكند * زير سقف سياه زندانها
از « خزر » تا كرانهء « عمّان » * ياد آورد عهد و پيمانها
* * آن سرودى كه از لبان خموش * گرم و گيرا ز شوق برخيزد
بانگ بيدارى و ظفر خواند * نغمهها در جهان برانگيزد
* * آن سرودى كه خلق ميهن ما * با طنين رسا و پرآشوب
با همه مردمى و جانبازى * مىسرايند در سكوت غروب
* * آن سرودى كه در سپيدهء صبح * روى يك دار خمشده لرزيد
تا كه بوسد لبان پرآواز * همره باد صبحگاه وزيد
* * گيسوان را به چهرهام گستر * نگهت بر نگاه من آويز
ساز كن آن ترانهء پرشور * آن سرود بزرگ شوقانگيز
چشمهاى او
اى چشم مست يار چه مىخواهى ؟ * با تابش نگاه دلانگيزت
كز اين دل شكستهء بيمارم * برده شكيب اشك گهرريزت
هامش
( 1 ) - اين شعر از مجموعهء « نگاه » كه در سال 1330 چاپ شده است ، نقل گرديد .