غم مخور
مىشود ايران ما آباد گردد غم مخور * ملّتش از قيد غم آزاد گردد غم مخور
كشور سيروس و دارا و سكندر باشد اين * مسكن افراسياب و طوس و نوذر باشد اين
مدفن خاقان و كيكاووس و قيصر باشد اين * ازچهرو ويرانه اينسان زار و مضطر باشد اين
صيدها آسوده از صيّاد گردد غم مخور * مىشود ايران ما آباد گردد غم مخور
اى وزيران يك نظر بر حالت ايران كنيد * اى وكيلان يك نگه بر ملّت نادان كنيد
اى اميران رقّتى بر جانب پيران كنيد * اغنيا رحمى بهر بيچارهء گريان كنيد
تا از اين ذلّت شود آزاد گردد غم مخور * مىشود ايران ما آباد گردد غم مخور
اغنيا پاى بخارى جمله در عيش و سرور * هريكى از ثروت خود مست در كبر و غرور
از كجا دارد خبر از حال زار لختوعور * گرسنه در شدّت سرما و با چشمان كور
هر فقيرى مىشود دلشاد گردد غم مخور * مىشود ايران ما آباد گردد غم مخور
اى وزيران يكدمى اوضاع ايران بنگريد * شهرها را اين زمان با حال ويران بنگريد
اين مريض محتضر را زار و نالان بنگريد * گوشهء بازارها بر اين فقيران بنگريد
راحت و آسوده زين فرياد گردد غم مخور * مىشود ايران ما آباد گردد غم مخور