عمريست تا مگر بربايد ز من دلى * چشمك زند هنوز بر اين بام اخترم
زان بىخبر كه من به مهى دل سپردهام * كآسان به راهش از همه آفاق بگذرم
من در طلب به ماه تمامى رسيدهام * چون ماه تو چه باك اگر كاست پيكرم
اى مه به خود مبال كه بحر تو مىطپد * هردم درون سينه دلى مهرپرورم
باغيست طبع من كه ز مينو نكوتر است * زان رو كه هست قد تو سرو و صنوبرم
اى گل بر آن سرم كه به پايت كنم نثار * آن اشك لالهگون كه بريزد ز عبهرم
اين اشكها ذخيرهء عشقى جوانى است * دانى كه نيست گوهر از اين پربهاترم
زين پس بجز حديث تو حاشا كه بنگرند * يك بيت در سراسر آفاق دفترم
ديگر بجز وصال توام آرزو نماند * ديگر بجز وصال تو بر هيچ ننگرم
اين چامه را به نام تو آغاز كردهام * تا ره برى به قدرت طبع سخنورم
اينك به يادگار سپارم به دست تو * اين دستهگل كه چيدهام از باغ خاطرم
عمر
گذشت عمر و تو گويى خيال و خوابى بود * گذشته حسرت و آينده چون سرابى بود
نه عمر بود كه بر بادهاى ابلق دهر * سوار برق شتاب سبكركابى بود
نبود لايق تفسير و درخور تعبير * نه زندگى كه پريشانخيال و خوابى بود
به روزگار جوانى به فكر دورهء شيب * خمار گشت اگر نشئه شبابى بود
به راستى كه ز درياى بيكران وجود * وجود ناقص ما فى المثل حسابى بود
سرى به دست نيامد مرا ز رشتهء عمر * كه سربهسر گرهى بود و بيخ و تابى بود
چه رازها كه بگفتيم همچنان در دل * نهفته ماند چو گنجى كه در خرابى بود
ز عمر طرف نبستيم جز در آن محفل * كه همزبان قلمى ، همنشين كتابى بود
ز تيرگى چو شبى زندگى گذشت در آن * فروغ عشق و جوانى چو ماهتابى بود
بشستى همه با آب ديده دفتر عمر * در آن اگرنه ز آيين عشق بابى بود
به خارزار جهان گر گلى شكفت مرا * ز دست لالهرخى ساغر شرابى بود
ز عمر دورهء برجستهء شباب « نسيم » * درست همچو حبابى به روى آبى بود