حسرت دل
جز دوستى چه بود ندانم گناه من * كز من چو بخت روى نهان كرد ماه من
چشمم بود به راهى و بر حسرت دلم * آگه شوند اهل نظر از نگاه من
اى آفتاب رو ، ز سرم سايه وا مگير * وز مهر رحمت آر به روز سياه من
در كار عشق تكيه به عهد تو كردهام * دردا كه بخت سست بود تكيهگاه من
جان بردهام ز هجر و ندارم زبان عذر * بازآ كه اشك و آه بود عذرخواه من
از چشمهسار عشق و وفا آب خورده است * بر گل روا بود كه ببالد گياه من
در جستجوى دست به راه طلب « نسيم » * شوق است رهبر من و غم زاد راه من