تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 3503

مساهمون:

ص٣٥٠٣

دشت بلا

بس بانگ غم و ناله به گردون شود امشب * گردون عجبى نيست كه وارون شود امشب لرزد فلك از ماتم و گريد فلك از غم * در حيرتم اوضاع فلك چون شود امشب از خوف شبيخون زدن لشكر اعدا * در خيمه ، دل اهل حرم خون شود امشب در دشت بلا ، از خبر مردن اكبر * ليلا عجبى نيست كه مجنون شود امشب از اشك سكينه ز غم فرقت اكبر * صحراى بلا يكسره جيحون شود امشب

حسين بىعلم‌دار

به سر ، هركه سوداى حيدر ندارد * نشانى ز دين پيمبر ندارد شها اى كه در بندگى بعد احمد * خدا بنده‌اى از تو بهتر ندارد خبر دارى آيا ز حال حسينت * كه در كربلا يار و ياور ندارد به كرب و بلا آى و بنگر حسينت * كه تن بر سر و سر به پيكر ندارد بيابان پر از لشكر شام و كوفه * حسينت علمدار و لشكر ندارد حسينى كه بد بسترش زانوى تو * بجز خاك ره ، فرش و بستر ندارد به جسم حسين تو يك جاى خالى * بجز زخم شمشير و خنجر ندارد فراوان بود بر تنش زخم ، بر دل * بجز داغ سوزان اكبر ندارد سوى شام ، زينب رود در اسيرى * به دل جز خيال برادر ندارد زند شمر سيلى به روى سكينه * به دل رحمى آن شوم كافر ندارد

حضرت سيد الشهداء خطاب به جنازه حضرت ابو الفضل ( ع )

اى برادر ز غمت پشت من زار شكست * رونق لشكر من بىتو علمدار شكست مادرم فاطمه از داغ تو گرديده كباب * شيشهء صبر دل احمد مختار شكست دست بيداد چو كرد از بدنت ، دست جدا * دست خيبرشكن حيدر كرّار شكست از غم آب چو شد گلشن عمر تو خزان * رونق گلشن اين گنبد دوّار شكست ريخت چون آب ز مشك و علم افتاد به خاك * دل اهل حرمم جمله به يك‌بار شكست چون سكينه نظر افكند به مشك خالى * خار حسرت به دلش اين گل بىخار شكست بودى اى جان برادر تو مرا پشت و پناه * رفتى و پشت من اى ميرعلمدار شكست
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 3503 | سيد محمد باقر برقعى