دشت بلا
بس بانگ غم و ناله به گردون شود امشب * گردون عجبى نيست كه وارون شود امشب
لرزد فلك از ماتم و گريد فلك از غم * در حيرتم اوضاع فلك چون شود امشب
از خوف شبيخون زدن لشكر اعدا * در خيمه ، دل اهل حرم خون شود امشب
در دشت بلا ، از خبر مردن اكبر * ليلا عجبى نيست كه مجنون شود امشب
از اشك سكينه ز غم فرقت اكبر * صحراى بلا يكسره جيحون شود امشب
حسين بىعلمدار
به سر ، هركه سوداى حيدر ندارد * نشانى ز دين پيمبر ندارد
شها اى كه در بندگى بعد احمد * خدا بندهاى از تو بهتر ندارد
خبر دارى آيا ز حال حسينت * كه در كربلا يار و ياور ندارد
به كرب و بلا آى و بنگر حسينت * كه تن بر سر و سر به پيكر ندارد
بيابان پر از لشكر شام و كوفه * حسينت علمدار و لشكر ندارد
حسينى كه بد بسترش زانوى تو * بجز خاك ره ، فرش و بستر ندارد
به جسم حسين تو يك جاى خالى * بجز زخم شمشير و خنجر ندارد
فراوان بود بر تنش زخم ، بر دل * بجز داغ سوزان اكبر ندارد
سوى شام ، زينب رود در اسيرى * به دل جز خيال برادر ندارد
زند شمر سيلى به روى سكينه * به دل رحمى آن شوم كافر ندارد
حضرت سيد الشهداء خطاب به جنازه حضرت ابو الفضل ( ع )
اى برادر ز غمت پشت من زار شكست * رونق لشكر من بىتو علمدار شكست
مادرم فاطمه از داغ تو گرديده كباب * شيشهء صبر دل احمد مختار شكست
دست بيداد چو كرد از بدنت ، دست جدا * دست خيبرشكن حيدر كرّار شكست
از غم آب چو شد گلشن عمر تو خزان * رونق گلشن اين گنبد دوّار شكست
ريخت چون آب ز مشك و علم افتاد به خاك * دل اهل حرمم جمله به يكبار شكست
چون سكينه نظر افكند به مشك خالى * خار حسرت به دلش اين گل بىخار شكست
بودى اى جان برادر تو مرا پشت و پناه * رفتى و پشت من اى ميرعلمدار شكست