تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 3502

مساهمون:

ص٣٥٠٢

شورش محشر

شورش محشر به پا كردى فلك * سرنگون كردى فلك گلشن آل پيمبر را خزان كردى فلك * سرنگون كردى فلك كين پنهانى كه با آل پيمبر داشتى * آنچه بر سر داشتى عاقبت آن كين پنهان را عيان كردى فلك * سرنگون كردى فلك خواندى از يثرب ، به مهمانى حسين را در عراق * از ره مكر و نفاق خواب آل مصطفى را ميهمان كردى فلك * سرنگون كردى فلك آب بربستى تو روى نور عين شاهد دين * از ره بيداد و كين آل طه را اسير و ناتوان كردى فلك * سرنگون گردى فلك زان سپس بر كشتن آن ميهمان بستى كمر * آخر اى بيدادگر جسم زارش را به خنجر بىروان كردى فلك * سرنگون گردى فلك بر لب آب روان رأس حسين را از قفا * تشنه‌لب ، كردى جدا خون دل جارى ز چشم انس و جان كردى فلك * سرنگون گردى فلك بعد قتل خسرو دين آتشى افروختى * خيمه‌هايش سوختى دود آن را از زمين بر آسمان كردى فلك * سرنگون گردى فلك

شبه پيمبر

اى غرقه به خون ، اكبر شيرين‌سخن من * اى پاره تن كشتهء صدپاره تن من اى بىكفن من ! * اى بىكفن من ! افتاده به خاك از چه تن چون سمن تو * كو پيرهنت ، يوسف گل‌پيرهن من عريان بدن تو * اى بىكفن من ! اى طاير فرّخ قدم ، اى مرغ همايون * چون جغد به ويرانه نمودى وطن من بسمل شده در خون * اى بىكفن من ! پيوسته زنم از ستم چرخ جفاجو * از سرو قدت چونكه تهى شد چمن من چون فاخته كوكو * اى بىكفن من ! بيت الحزن است از غم تو كلبهء مادر * يك‌دم ، گذرى كن سوى بيت الحزن من اى شبه پيمبر ! * اى بىكفن من !
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 3502 | سيد محمد باقر برقعى