زبان حال زهراى اطهر ( س ) در لحظهء رحلت به حضرت على ( ع )
در دم مرگ زهراى اطهر * با دل زار و با جان مضطر
گفت با ابن عم پيمبر * اى پسر عم ! امان از جدايى
من چو رفتم از اين دار فانى * با يتيمان من تا توانى ،
بعد مرگم بكن مهربانى * اى پسر عم ! امان از جدايى
زينب من يتيم و فكار است * بىكس و مضطر و غمگسار است
او ز من نزد يادگار است * اى پسر عم ! امان از جدايى
اى شهنشاه ملك امامت * از غم من سر تو سلامت
وعدهء ما و تو در قيامت * اى پسر عم ! امان از جدايى
يا على ! عمر من بر سر آمد * روز هجر و شب آخر آمد
قاصد مرگم از در درآمد * اى پسر عم ! امان از جدايى
از فراق حسن نور عينم * در غم و ناله و شور و شينم
وقت مردن به فكر حسينم * اى پسر عم ! امان از جدايى « 1 »
هامش
( 1 ) - « افسانه » اثر نيمايوشيج ، در اين وزن سروده شده است .