با تمام تنگدستيها در اين ماتمسرا * نى براى آب و نى از بهر نان بگريستم
يا نشان مردمى در عالم خاكى نبود * يا نشانى بود و من بر بىنشان بگريستم
هر گمانى را ز نادانى يقين پنداشتم * بر يقين برمانده ، در بند گمان بگريستم
ز انده بىبرگ و بارى ، وز غم بىدانشى * بر خود و بر غفلت خود همچنان بگريستم
روزگارى داشتم بر كسب دانش همّتى * زرد شد گلگونهء همّت ، از آن بگريستم
نيست باد آن مزرعى كاو حاصلش بىحاصليست * مزرع بىحاصلم را ابرسان بگريستم
شد بنان از دست و گردون خامه را درهم شكست * خامه را افسوس خوردم بر بنان بگريستم
تا سخن شد بندى چونان منى بيهودهگوى * بر سخن اين مانده در بند گران بگريستم
لفظ و معنى كاروانى شد سخن از ياد رفت * من به حسرت در قفاى كاروان بگريستم
شد عروس لفظ تا در حجلهء معنى غريب * فاش بر مشّاطهء شعر زمان بگريستم
ياوهء هر ژاژخايى مايهء تحسين خلق * شرمسارى را بر اين بد داوران بگريستم
شد سخن بازيچهء افكار مشتى بىهنر * بر هنرمند و هنر بر اين و آن بگريستم
دستهاى مسحور غرب و عدّهاى مقهور شرق * من به كجانديشى اين گمرهان بگريستم
كهنه و نو هر دو بىرنگاند و بس نااستوار * در كنار هر دوان ، بر هر دوان بگريستم
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2947
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٢٩٤٧