بگريستم
من نه تنها بر خود از بار گران بگريستم * بر گرانباران بىتوشوتوان بگريستم
هركه مىگريد به حال خويش مىگريد نخست * من تمام عمر را بر ديگران بگريستم
روز من هر روز يا با رنج طى شد يا به درد * شب همهشب ناله كردم بىامان بگريستم
هيچكس در چهرهام آثار درد و غم نديد * ناله را آهسته كردم بىفغان بگريستم
جلوهء افسردگى در چهرهام نقشى نداشت * خنده كرده آشكارا در نهان بگريستم
گرد من پروانهء رنگين پرى هرگز نگشت * سالها بر غربت خود رايگان بگريستم
گل به روى هركسى خندد به هنگام بهار * من به ياد برگريزان خزان بگريستم
خاطر افسردهام از هيچ مىگردد ملول * گل اگر ديدم ز رنج باغبان بگريستم
اشك طاقتسوزم از امروز يا ديروز نيست * تا گشودم ديده در اين خاكدان بگريستم
صبر و آرام و قرار اين همرهان بىشكيب * يك به يك رفتند و بر اين همرهان بگريستم
پرتو مهرى از اين عالم نمىتابد به چشم * بر سواد هستى كون و مكان بگريستم
بود و نابود جهان غمگين و خرسندم نكرد * هم به بود و هم به نابود جهان بگريستم
سفرهء رنگين عالم ، لقمهاى شيرين نداشت * دست را شستم ز خوان ، بر ميزبان بگريستم