سينهها از غم رها كن تا كه بينى نقش خويش * بىغبار آيينه را تصوير آيد آشكار
شعر پندآميز ما بر نكتهدانان آيتيست * سورهء ياسين كجا تأثير دارد بر حمار
شب را چه فايده
آمد ز رفتهها ياد دوبارهاى * بر لب نشست آه بر جان شرارهاى
عمر دوروزه را جز غم نبود و نيست * با دل اگر كنى بر آن نظارهاى
هرگز نمىتوان آسودن از بلا * درياى غصّه كى دارد كنارهاى
جز درد زيستن چيزى اگر گذاشت * افسانه بود و خواب ، يا استعارهاى
در بحر زندگى كشتى شكسته را * دلبستگى چه سود بر تخته پارهاى
خورشيد اگر كه مرد شب را چه فايده * روشن اگر شود گاهى ستارهاى
درمان درد ما ديدار آشناست * بىجمع همدلان ما را چه چارهاى
تا كى در انتظار بايد نشست و بس * كز يار مهربان آيد اشارهاى
بايد به كام دل كوشيد بعد از اين * ممكن اگر شود عمر دوبارهاى
طالب عذاب
دلم جمال تو هر شب به خواب مىطلبد * كه خاك روشنى از آفتاب مىطلبد
چو وصل يار نباشد ، به خواب دل بنديم * هميشه تشنهلبان را سراب مىطلبد
ز چشم دوست مپوشان رخ چو ماهت را * به پيش غير پرىرو حجاب مىطلبد
خراب چشم تو دارد هواى ميكدهها * خمار وصل دمادم شراب مىطلبد
ز سوز درد از آن مىرود قرار از دست * كه مو چو شعله فتد پيچوتاب مىطلبد
به شوق دوست ورق مىزنيم دفتر عمر * ز بهر علم ، محصّل كتاب مىطلبد
اگرچه نامه نوشتيم و پاسخى نرسيد * هنوز اين دل مسكين جواب مىطلبد
ز بعد مرگ به گورم بريز اشك و بجاست * درون خاك اگر ريشه آب مىطلبد
به راه عشق تو سرگشتهام چو « كسمايى » * كسى كه با همه ذلّت عذاب مىطلبد