فريب دهر
هر بامداد سر چو ز بستر برآيدم * اندوه روز رفته به خاطر در آيدم
بينم كه باز شادى و راحت ز من گريخت * تا اين گريز پاى كجا در بر آيدم
شب رفت و دل به سينه مرا مىتپد كه باز * روز آمد و هزار غم ديگر آيدم
ديروز رفت و انده او همچنان بهجاست * امروز بار تا چه بلا بر سر آيدم
هر روز با گذشتن شب دارم اين اميد * روزى مگر ز روز دگر بهتر آيدم
دارم دريغ و درد كه هر روز بىدريغ * غمهاى تازه بر دل غمپرور آيدم
هر روز من به حسرت روز گذشته رفت * آينده نيست جز كه همان منكر آيدم
شب با همه سياهى و سنگينى و سكوت * بهتر ز روز روشن حيلتگر آيدم
سرمىكشد چو تيغ سحر از نيام شب * گويى پيام مرگ ز بام و در آيدم
مژگان واژگونهء خورشيد بامداد * چونان بود كه راست به دل نشتر آيدم
هر صبحدم شعاع زراندود آفتاب * تيريست از كمين كه به چشم اندر آيدم
روز شباب و شادى من با شتاب رفت * اى واى اگر كه عمر چنين بر سر آيدم
آيينهام غبار غم جاودان گرفت * باشد به پاكسازى اسكندر آيدم
من راست بر وفايم و زين واژگون سپهر * باور نداشتم كه چنين كيفر آيدم
خوردم فريب دهر و دريغا هنوز هم * زين بىوفا حديث وفا باور آيدم
گفتم كه در لواى فضيلت شوم مگر * زين رهگذر بزرگى جاه و فرّ آيدم
سودم به پيشگاه سخن جبههء نياز * گفتم مگر كه طبع سخنگستر آيدم
خواندم به قدر همّت خود نظم و نثر را * باشد كه لفظ و معنا فرمانبر آيدم
هر شب كتاب ، مونس من بود تا به صبح * بد تا كه فضل و دانش افزونتر آيدم
آن همنشين جان كه سخن بود نام او * بگرفت سايه از سروكى ديگر آيدم
اميد خير داشتم از فنّ شاعرى * كى بود باورم كه از اين فن شرّ آيدم
گفتم شراب شعر مگر مستى آورد * غافل كه جاى مستى دردسر آيدم
با آتشى كه در دل من شعله مىكشيد * بر سر روا نبود كه خاكستر آيدم
جان تا كه بىشكيب و گرانبار دردهاست * از دل چگونه شعر چو شكّر برآيدم
تا بانگ واىواى بود گوشوار گوش * در گوش كى نوازش را مسگر آيدم
من زادهء شكستم و پروردهء ملال * جز رنج اين كريوه كجا درخور آيدم