آفتاب گمشده
گر قسمتم شود كه تماشا كنم تو را * اى نور ديده ، جان و دل اهدا كنم تو را
اين ديده نيست قابل ديدار روى تو * چشمى دگر بده به تماشا كنم تو را
تو در ميان جمعى و من در تفكّرم * كاندر كجا برآيم و پيدا كنم تو را
هر صبح جمعه ندبهكنان در دعاى صبح * از كردگار خويش تمنّا كنم تو را
يا ابن الحسن اگرچه نهانى ز چشم من * در عالم خيال ، هويدا كنم تو را
گويند دشمنان كه تو بنمودهاى ظهور * زين افتراى محض مبرّا كنم تو را
همچون « مؤيدم » به تكاپو مگر دمى * اى آفتاب گمشده پيدا كنم تو را
رضاى مادر
آبروى اهل دل از خاك پاى مادر است * هرچه دارند اين جماعت از دعاى مادر است
آن بهشتى را كه قرآن مىكند توصيف آن * صاحب قرآن بگفتا : زير پاى مادر است
آسمان زندگى روشن شد از نور پدر * گلشن هستى مصفّا از صفاى مادر است
قوت شير از شيرهء جان مىخوراند طفل را * وين شگفت آيد كه خون دل غذاى مادر است
گرمى آغوش مهرش را ندارد آفتاب * مهربانتر ديگر از مادر ، خداى مادر است
از دم روح القدس عيسى پديد آمد اگر * بازهم پرورده در ظلّ هماى مادر است
اوج گيرد قدر فرزند از دعاى خير او * چون دم عيسى بن مريم در دعاى مادر است
قدر و جاهى را كه در اسلام دارا شد اويس * از كمال طاعت و خدمت براى مادر است
امر او را داد رجحان بر ملاقات نبى * چون رضاى مصطفى هم در رضاى مادر است
بسكه محبوب است مادر داشتن بر هركسى * مصطفى را دخترش زهرا به جاى مادر است
من كه از مهر على جان و دلم دارد صفا * اين صفاى باطن من از صفاى مادر است
طبع والايم كه منّت برنمىدارد ز كس * شرمگين از رحمت بىمنتهاى مادر است
بهترين منظر به چشم و دل مرا سيماى اوست * خوشترين آواز در گوشم ، صداى مادر است
با تضرّع چهره بر پايش « مؤيد » سود و گفت * آبروى اهل دل ، از خاك پاى مادر است