از نبرد كربلايش با چنان استادگى * دست و شمشير على در آستينش يافتم
در مسير كربلا كز لا نبالى گل فشاند * پاى تا سر عشق و سرتاپا يقينش يافتم
از اذانش صبح عاشورا براى اهل بيت * موج تسكين در صداى دلنشينش يافتم
تا زبان بنهاد مولا در دهان اكبرش * با چنان لبتشنگى ، ماء معينش يافتم
شد روان بر رزم و با او شد روان روح حسين * اين حقيقت در وداع آخرينش يافتم
من كه سرتاپا گناهم دست حاجت مىبرم * در حضورش چون شفيعالمذنبينش يافتم
من كجا و مدح آن مولا كه در توصيف او * اين همه گفتم ، ولى بهتر از اينش يافتم
اى « مؤيد » عزّت و آزادى و اخلاص را * از رسول اللّه و آل طاهرينش يافتم
شب دردآلود
چو خورشيد از نظرها شد نهان ، آهسته آهسته * دوباره نيلگون شد آسمان ، آهسته آهسته
شبى تاريك و دردآلود ، چون روز سيهبختان * فكنده سايهء غم بر جهان ، آهسته آهسته
غبار ظلمت و گرد غم و آه دل طفلان * شده در بيت زهرا حكمران ، آهسته آهسته
چو لختى بگذرد از شب ، على آماده مىگردد * براى غسل زهراى جوان ، آهسته آهسته
بريزد آب ، اسما ، تا على از زير پيراهن * بشويد جسم آن آزرده جان ، آهسته آهسته
دل زينب ز غم سوزد ، ولى از خوف نامحرم * برآرد از دل سوزان ، فغان ، آهسته آهسته
كنار قبر زهرا اشك ريزد تا سحر امشب * چنان شمعى ، امير مؤمنان ، آهسته آهسته
« مؤيد گريه كن زين غم كه شويد كوه عصيان را * ز لطف حق ، همين اشك روان ، آهسته آهسته