فانى قرار داد ، بعدا به مناسبت اسم و لقب طريقتى تبديل به موافق نمود .
در ايام حيات پدر سفرى به ارض اقدس نمود و به عتبهبوسى حضرت ثامن الحجج مشرف ، و در مراجعت چند ماهى در تهران متوقف و به اصفهان مراجعت نمود و سفرى در سال 1288 از طريق شيراز به مكهء معظمه مشرف و در خدمت حضرت وفا عليشاه به تلقين ذكر حيات موفق و پس از چند سالى ديگر باز براى زيارت مكهء معظمه و اماكن مشرفه به شيراز تشريف آورده ، ذكر سرّى را تلقين گرفته و به لقب موافقعلى ملقب و اجازهء هدايت و ارشاد و دستگيرى در آباده و نواحى آن را گرفته . . . »
ديوان اشعارش شامل قصايد و غزليات و مثنويات او در سال 1363 در اصفهان طبع و نشر شد . اينك نمونههايى از شعر او :
در مدح مولى الموالى ، على بن ابى طالب ( ع )
ره عشق است آن راهى كه پيدا نيست پايانش * هرآن كس رهرو اين راه شد بگذشت از جانش
پى درمان درد عشق ار كوشى خطا باشد * طبيبا درد عشق است اين و ناياب است درمانش
كسى عاشق بود كاندر هواى او سحرگاهان * رود تا چرخ هفتم دود آه و بانگ افغانش
نياموزند سرّ عشق سالك را مگر آن دم * كه خود از كسوت كون و مكان بينند عريانش
اگر محبوب را خواهى دل و دين ريز در راهش * و گر دلدار را جويى سر و جان ساز قربانش
تو را با دوزخ و جنّت چه كار ، آخر كه عاشق را * نبايد بود امّيد بهشت و خوف نيرانش
زنى تا بالوپر خفّاشوش در ظلمت هستى * ميسّر نيستت ديدن رخ چون مهر تابانش
ز دار الملك هستى نه برون پا ، فانى از خود شو * كه هركس قيد جان دارد ، دهد كى دست جانانش