شوقى گرفته سخت گريبان جان و ليك * اى همدمان دريغ كه خاليست جاى ناى
يا رب كجا رواست كه ديرينه همدمى * گردد حريف مجلس اغيار ؟ و اى ناى
يا رب چو من مباد كس از همدمى جدا * آه از جفاى چرخ و دريغ از وفاى ناى
بىهمدمى اگرچه نماندم و ليك نيست * هر روز چهره اجوف لاغرنماى ناى
اى مطرب از نشيد فرومان كه « مؤتمن » * افسرده است خاطرش از ماجراى ناى
مشكل دلش به نغمهء ديگر رود ز راه * آن آتشين دمى كه بود آشناى ناى
گر صد هزار نغمه كنى دل نمىرود * چشم اميد اوست همان بر قفاى ناى
مهر از تو برنگيرم
مهر مىورزم و بر خاك نهم روى نياز * جور مىبينم و مهر از تو نمىگيرم باز
آيت لطفى و اسباب نشاط دل جمع * يار دلخواهى و معشوق خليق و دمساز
وه چه اندازه صفا در تو سرشتهست خدا * دوستت چون نتوان داشت به صد منّت و ناز
روى زرد من و جاى قدمت گاه سجود * سر بىقدر من و خاك رهت وقت نماز
كوه از بار گران غم تو در تبوتاب * آفتاب از نگه گرم تو در سوز و گداز
زهى آن حسن و جوانى فرى آن لطف و خوشى * پار و پيرار چنين خوب نبودى و بساز
يكدو روزى گلى از گلشن ديدار بچين * ور نه در صحبتش از پرده برون افتد راز
حلقهء بى جا بر در كوفتن
راه مجنون مىسپارم سر به صحرا مىزنم * اشك خونين مىفشانم دل به دريا مىزنم
شور در دلها ز آه آتشى مىافكنم * نالهها سر مىكنم آتش به جانها مىزنم
رخت از عشرتسراى دوستداران مىبرم * خيمه در خلوتگه سيمرغ و عنقا مىزنم
زشت و زيبا هر دو يكسانند بىديدار دوست * پشت پا بر هرچه هست از زشت و زيبا مىزنم
شد ملول از صحبت من خاطر آن نازنين * بر در خلوتسرايش حلقه بى جا مىزنم
ره ندارم در بساط قرب او كوشش چه سود * دست و پا بيهوده در اين سود و سودا مىزنم
آخر از كويت گرانى مىبرم جانا مرنج * گر دو روزى بر در امروز و فردا مىزنم
مىروم امّا ندارم طاقت هجران و باز * دست در دامان وصلت بىمحابا مىزنم
گرچه از كافردلان چشم وفادارى خطاست * دست در فتراك آن زلف چليپا مىزنم