نوبهار حسن
جانان بهشت در قدم نوبهار توست * ارديبهشت جلوهء نقش و نگار توست
اى نوبهار حسن دلخسته سالهاست * در حسرت شكفته گل كامكار توست
سنبل ز پا فتادهء زلف پريش توست * نرگس ز دست رفتهء چشم خمار توست
هرگز نرست سرو چو بالاى دلكشت * خوش مىروى به ناز و دلم بىقرار توست
بس نقشها كه كلك قضا كرد خوشترين * بر صفحهء جهان رقم يادگار توست
در حيرتم چه داشت جهان بىتو در بساط * دور زمانه را شرف از روزگار توست
اى مادر زمانه عقيم ار شوى رواست * كان گوهرى كه خواست دلت در كنار توست
لب پاك كن ز رشحهء مى طاقتم نماند * صد بوسه در هواى لب مىگسار توست
بر چشم اشكبار من اى گل قدم گذار * كاين گوهر سرشك ز بهر نثار توست
بر چشم « مؤتمن » قدمى گر نهى رواست * بيگانه نيست بندهء خدمتگزار توست
اى دل غمين مباش كه آن سرو ناز نيز * ديريست در هواى لب جويبار توست
يا رب هميشه باد جهان بر مراد او * دلجوتر از بهشت برين باد ياد او
ناى گمشده
خوشتر بود ز هرچه شنيدى نواى ناى * آهنگ آسمانى انده زداى ناى
باشد عراق دلكش و دلكشتر اصفهان * دشتى خوش است و خوشتر از آن بود عطاى ناى
هريك به شيوهاى دل عشّاق مىبرد * ماهور و ترك و دلكش و شور و نواى ناى
شهناز و شور و مويه و افشار ديگر است * هرچند خوش بود آهنگهاى ناى
بشنو به گوش جان كه چه بيداد مىكند * مانا كه نيست غير همايون سزاى ناى
بس گونهگون ترانهء رنگين كه بىدريغ * سر بركشد به هر نفس از تنگناى ناى
هر غم كه هست از دل عشّاق مىبرد * اوج و حضيض و زير و بم دلگشاى ناى
گر ناى نيست مايهء شادى چرا كنند * ارباب حال زمزمهء ناى ناى ناى
با تار و پود روح ندانى چه مىكند * آهنگ روحپرور شادىفزاى ناى
آتش زند به خرمن جانهاى بىقرار * گلبانگهاى بلبل دستانسراى ناى
صد ناله بيش در دل و صد آه در جگر * موقوف يك كرشمهء طاقترباى ناى
آرى هواى ناى بود نالهخيز و من * مسعودوار ناله كنم در هواى ناى