مؤتمن در سال 1333 كتاب " تحول شعر فارسى " را كه بهترين اثر تحقيقى شناخته گرديد ، طبع و نشر كرد و به دريافت جايزه از طرف انجمن كتاب نايل آمد .
مؤتمن با آنكه در شعر و شاعرى از مهارت و توانايى كافى برخوردار مىباشد ، اما كمتر به شاعرى تظاهر نموده است و در سال 1345 نخستين اثر منظوم و منثور خود را به نام " برگى چند از دفتر زندگى " با خطى خوش و چاپى زيبا در تيراژى كم و محدود طبع و منتشر ساخت و در حقيقت اين مجموعه خاطرات روزگار عشق و جوانى شاعر به شمار مىرود .
نمونههاى زير از شعر اوست :
لعبت فرارى
باز آمدم به كويت ، با صد اميدوارى * كز غير نيست جانا ، چشم وفا و يارى
دل در هواى رويت ، چون شاخ بيد لرزان * هجران بسوخت جانم ، تا چند سوز و زارى
چون دوزخ است جنّت ، بىروى نازنيت * دوزخ بهشت باشد ، زان جلوهء بهارى
با خشم رفته بودم ، با عذر آمدم باز * زنهار گر برانى ، كافيست شرمسارى
زشت است گر گناهم ، اشك است عذر خواهم * ابرو متاب بر من ، آن به كه درگذارى
دست اميد ، حاشا ، كز دامنت بدارم * گر حرف مهر گويى ، ور راه كين سپارى
رفتم مگر به كويى ، يابم ز دل نشانى * هيچش نشان نديدم ، بازآمدم به خوارى
از دل نشان نجستم ، در كس وفا نديدم * اين هر دو همچو اكسير ، ناياب بود ، آرى
نه در دلى هوايى ، نه در كسى وفايى * نه هيچ ديدهاى را ، سامان اشكبارى
نه رسم دلستانى ، نه راه مهرورزى * نه بوى آشنايى ، نه روى دوستدارى
گر شيخ بود يا شاب ، ور پخته بود يا خام * چون سگ پى خور و خواب از ذوق عشق عارى
نه چشم اشكبارى ، نه آه سينهسوزى * ياران به خواب غفلت ، سرگرم شادخوارى
هرجا سرى كشيدم ، جز مكر و فن نديدم * گفتم به دل كز اين قوم ، چشم وفا چه دارى
ديريست تا نبودهست ، ياران و همدمان را * در عشق پايدارى ، در عهد استوارى
يا رب چه شد كه ياران ، عهد وفا شكستند * وان روزهاى روشن ، شد شامهاى تارى
ياد از وفاى ياران ، وز عهد دوستداران * وان حالها كه مىرفت ، وان شور و بىقرارى
زن را چو مىسرشتند ، مهر و وفا ندادند * در طبع هيچ زن نيست ، رنگى ز سازگارى
از لعبت حصارى ، با « مؤتمن » چه گوييد * كآتش به جان او زد ، اين لعبت فرارى