تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 3404

مساهمون:

ص٣٤٠٤
بيا تا در كنار صبح زخمى از عقاب شب * خراش قامت ديدار را تيمارگر باشيم بيا از آفتاب بىريا ، ره‌توشه برگيريم * براى رهروان ، آخر سفيران سحر باشيم بيا در انحناى قامت دار بلند عشق * گلوى بستهء « منصور » را آوازگر باشيم

موج بهار

تا به آهنگ سپيده نغمه‌پردازم هنوز * در هجوم باد و باران فكر پروازم هنوز مىسپارم راه مهر و مهربانى را به شوق * با نسيم بىرياييها هماوازم هنوز از كتاب زندگى كى ديده برگيرم دمى ؟ * دفتر زيباى رويش را سرآغازم هنوز تا شكوفه گل به روى شاخه از موج بهار * با شميم آشناى غنچه همرازم هنوز بىحضور بال اگر بنشسته‌ام در آشيان * نغمهء پرواز وهم ، آهنگ پر سازم هنوز اين دل آيينه‌سان من ، نمىگيرد ملال * تا كه با آيينهء روى تو دمسازم هنوز

عبور از خط سبز عاطفه

مىشكوفد قلب گلها از صداى عاطفه * مىتراود چشمه‌ها در زير پاى عاطفه دست شوخ بىترحّم در نگاه زخمها * مرهم نرمى شود بر زخمهاى عاطفه هر نفس در هر نفس گلهاى باغ دوستى * تازه مىگردد دوباره در هواى عاطفه در كوير كينه‌ها هم ، آشتى رويد اگر ، * از عبور كاروان پيچد دراى عاطفه در زمستان جدايى ، دستهاى دوستى * گرمتر احساس گردد در نواى عاطفه رود تشنه مىكند سيراب صحرا را ، اگر ، * قطره‌اى نوشد ز ابر بىرياى عاطفه

در محضر آفتاب

آن لحظه كه از ستاره آكنده شديم * در شب ، به خيال خويش تابنده شديم وقتى كه شراع صبح افراشته شد * در محضر آفتاب شرمنده شديم

نعرهء حق

با نعرهء حق ادب به خنجر بدهيم * ققنوس زبان عشق را ، پر بدهيم صد قفل اگر به حنجره بسته شود * « منصور » بجوييم و به او سر بدهيم
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 3404 | سيد محمد باقر برقعى