حوصله
تا حوادث باريد ،
حوصله چترى در دستم داد .
و من آرامش را ،
در صداى سيلاب
جستجو مىكردم .
غفلت
گريهمان بىسبب است ،
بر مزار گلها .
آه ! از غفلت ما ،
باغ در عمق عطش سوخته است .
كليد
چشمهاى تو اگر ،
و نگاه من نيز ،
همجهت مىديدند
رويش صبح و ظهور شب را ،
قفلها را مىشد ،
با كليدى سوزاند