از سهبيتىهاى مخصوص
من و تو
منم ساحل تويى موج شتابان * و يا تو سروى و من سايهء آن
كه هردم با منى وز من گريزان * بسان ماهتاب دلگشايى
فراگيرى در و دشت و بيابان * ولى هرگز به دست كس نيايى !
سخنى با باباطاهر
تو را باشد ز دست ديده فرياد * كه او مىبيند و دل مىكند ياد
سپس با خنجرى نيشش ز پولاد * زنى بر ديده خود را كور سازى
ولى آخر چگونه مرد استاد * ز دل ياد گذشته دور سازى ؟ !
آزمون
بگفتا عشق خود كارىست باطل * كه عاشق را چو وصلت گشت حاصل
شود ميلش به وقتى چند زايل * بگفتم از سر اين فكرت برون كن
كه من همواره باشم بر تو مايل * و گر باور ندارى آزمون كن !