نامهربان
مهر از همه بريدم تا مهربان بمانى * نامهربان تو رفتى با ديگران بمانى
خوشتر ز من به رويت كس نغمهاى نخواند * حيف است از تو اى گل بىنغمهخوان بمانى
با رمز ديدگانت كو آشناتر از من * ترسم خدا نكرده بىهمزبان بمانى
اى رفته از سر قهر از راه صلح بازآ * خواهم همانكه بودى بارى همان بمانى
گر مهربان نبودم مىگفتمت به نفرين * چون من اسير يارى نامهربان بمانى
دور از هما خدايا با بوم هم نوايم * اى شاهباز ايّام بىآشيان بمانى
اى دل مباد كاين عمر بىعشق او سر آرى * اى شمع تا سحرگاه آتش به جان بمانى
تلقين لفظ و معنى خوش باشد از تو « حافظ » * دائم به شعر « مفتون » شكرفشان بمانى
اى دل بشارت مىدهم
اى دل بشارت مىدهم خوش روزگارى مىرسد * يا دور غم طى مىشود يا غمگسارى مىرسد
گر كارگردان جهان باشد خدايى مهربان * اين كشتى طوفانزده هم بركنارى مىرسد
انديشه از سرما مكن سر مىشود دوران دى * شب را سحر باشد ز پى آخر بهارى مىرسد
اى منتظر غمگين مشو قدرى تحمّل بيشتر * گردى بپاشد در افق گويى سوارى مىرسد
يار همايون منظرم آخر درآيد از درم * امّيد خوش مىپرورم زين نخل بارى مىرسد
اى شاعر شيرين سخن در شهر غوغايى فكن * كز شعرت آن محبوب را نيز افتخارى مىرسد
كى بوده است و كى شود ملك غزل بىحكمران * هر دوره آن را خواجهاى يا شهريارى مىرسد
« مفتون » منال از يار خود گر با تو گاهى تلخ شد * كز گل بدان لطف و صفا گه نيش خارى مىرسد