گرستم
دوش دور از روى ماهت تا سحر تنها گرستم * چشم بد دور از تو با چشمان خونپالا گرستم
همچو سرو بوستانى پايم اندر گل فروشد * بس به ياد قامتت اى سرو خوشبالا گرستم
دامنم دريا شد و درياى دامن موجزن شد * من نترسيدم ز موجش بر لب دريا گرستم
خنده زد بر گريهء من تا سحر همسايه و من * تا سحر از خندهء همسايه بىپروا گرستم
بادهء من خون دل بود و چمانى پير ماتم * تا سحر با بانگ نوش زهرهء زهرا گرستم
زهره واماند از نشاط و ماه در هاله فروشد * بسكه در هجر تو خورشيد جهانآرا گرستم
هيچ ديدى سوزد و گريد سراپا شمع ، من هم * پاى تا سر سوختم چون شمع و سرتاپا گرستم
ياد دارى پيش من از مردم دنيا گرستى * من ز تو پيش خداى مردم دنيا گرستم
ياد دارى ژالهاى زان نرگس شهلا فشاندى * من به ياد ژالهء آن نرگس شهلا گرستم
خواستى رسوا نگردى ، دى به خاموشى گرستى * من كه رسواى تو بودم ، دوش با آوا گرستم
يادم آمد آن گرستنهاى روى دامن تو * خم شدم بر دامن تنهايى و تنها گرستم
يادم از آن قطرهء اشك تو را نوشيدن آمد * مست يادى گشتم و از ديدگان صهبا گرستم
گه به ياد دختران آرزوهاى گذشته * گه به شوق دختر آيندهام « ليلا » گرستم