ز نحس طالع نشد كه آخر ز چنگ ماتم دمى گريزم * ز كوى غربت بهسوى جانان نشد كه بار سفر ببندم
سرشك خونين مگر بشويد ز چهرهء دل غبار غم را * به نالههاى شبانگه دل مگر اميد اثر ببندم
يار من آمد
يار من آمد ، دل بدهيدش * جان بفشانيد ، سر بنهيدش
در بگشاييد ، گل بفشانيد * نقل بياريد ، مى بدهيدش
عود و نى و چنگ ، هان بنوازيد * بادهء گلرنگ ، هى بكشيدش
تا بفروزد ، شمع جگرسوز * در قدم او ، سر ببريدش
شعله فروزيد ، عود بسوزيد * گرد بگرديد ، بوسه زنيدش
كعبهء ما دوست ، قبلهء ما اوست * دست خدا اوست ، سجده كنيدش
چشمهء هستيت ، غنچهء نوشش * سايهء طوباست ، سايهء بيدش
غيرت سنبل ، موى سياهش * حسرت نسرين ، روى سپيدش
تا دل عاشق ، مست شما شد * محو خدا شد ، بد مكنيدش
آنكه سر او ، خاك شما گشت * گر ننوازيد ، پا مزنيدش
شكسته
افتادهام به خاك و بهايم شكسته است * واماندهام ز رفتن و پايم شكسته است
سالار كاروان نشتابد به يارىام * نشناسدم دگر كه صدايم شكسته است
پايم به دام مانده و صيّاد روزگار * از بيم ، دست عقدهگشايم شكسته است
از خشم موج بحر ندارم شكايتى * آن كشتىام كه ناو خدايم شكسته است
فرّ و شكوه و منزلت از مهر من گرفت * در حيرتم كه دوست چرايم شكسته است
دست زمان به زخمهء اندوه زندگى * چنگ دل سرود سرايم شكسته است
همچون نيى كه از دم نايى جدا كنند * در هجر دوست ناله به نايم شكسته است
شور ترانه از غزل من طلب مكن * زيراكه رنج عمر ، نوايم شكسته است