جذبهء عشق
دل شوريده نگر شهرهء دورانم كرد * بندهء عشق تو شد بر همه سلطانم كرد
وصف روى تو همىگفت به بستان بلبل * همچو گل طرف چمن پاره گريبانم كرد
سنبل از موى تو بشنيد سخن در گلشن * چون سر زلف تو تا حشر پريشانم كرد
غم عشق تو به مرغ قفسى مىگفتم * زار ناليد كه دلخسته و نالانم كرد
من كجا و تو كجا خانهء صيّاد خراب * بال بشكست و پرم بست و به زندانم كرد
يا رب از ديدهء خونين بستان داد دلم * پى ليلى شد و مجنون بيابانم كرد
تو مپندار كه دست از تو بدارم اى دوست * كافرى بودم و مهر تو مسلمانم كرد
ذرّهاى بيش نبودم ولى اى شمس اميد * جذبهء عشق تو « مصباح » فروزانم كرد