على ( مجموعه زيباترين اشعار دربارهء حضرت على - ع - با همكارى شاهرخى ) ، گلگشت ( مجموعه زيباترين داستانهاى پندآموز و كوتاه و شعر با همكارى شاهرخى ) .
اشعار زير نمونههايى از قريحت تابناك اوست :
سايهء خورشيد
بر اين كبود غريبانه زيستم چون ابر * تمام هستى خود را گريستم چون ابر
ز بام مهر فروريختم ستاره به خاك * كه من به سايهء خورشيد زيستم چون ابر
زمين سترون و در وى نشان رويش نيست * فراز ريگ روان چند ايستم چون ابر
حرير باورم از شعلهء ندامت سوخت * كه بر كوير عطشناك نيستم چون ابر
نه سر به بالش رامش نه پاى بر پاياب * عقاب آه بر آيينه ، كيستم چون ابر
مرا به بود و نبود جهان چه كار كه داد * به باد فتنه همه هست و نيستم چون ابر
شب كوفه
شب اى شب ، ز بينوايى ، نواى مرغ سحر نيايد * از اين شبستان ، ز سرد مهرى ، فروغ صبحى به در نيايد
چه شد كه خورشيد ، به زرفشانى ز بام گردون دگر نتابد * چه شد كه ديگر ، به نقرهپاشى ، به دامن شب ، قمر نيابد
چو نى دل من ، به شوربختى ، گهى بگريد ، گهى بنالد * كه روز شادى ، دگر نبيند ، كه شام محنت به سر نيايد
مگر على را ، به تيغ بيداد ، درون محراب ، به خون كشيدند * كه نغمهء او ، به ذكر يا رب ، به گوش جانها ، دگر نيايد
چرا دل من ، به صبحخيزى ، ز كوفه امشب ، خبر نگيرى * ز بام رحمت ، مگر به مسجد ، ز داغ جانش ، خبر نيايد
شكافت فرقى ، كه تا قيامت ، از اين مصيبت ، به نامرادى * به جام هستى ، به ساغر دل ، به غير لختجگر نيايد
سزد زمين را ، دگر نجنبد ، سزد زمان را ، دگر نپايد * صفا نماند ، وفا نماند ، سحر نيايد سحر نيايد