دفتر دل عاشق
بهر وصالت دلم قرار ندارد * صبر ز عاشق كس انتظار ندارد
پردهدرى مىكند به ديده سرشكم * چشم گهربارم اختيار ندارد
هركه شود جرعهنوش جام نگاهت * مست ، مدام افتد و خمار ندارد
نكهت زلف سياه خم به خمت را * بوى خوش باد نوبهار ندارد
چون گل رويت گلى به گلشن گيتى * عاشق شيداى بىقرار ندارد
تير نگاهت نشسته است به جانم * زان كه بهجز مرغ دل شكار ندارد
خامهء سحّار نقشبند طبيعت * چون رخ خوب تو شاهكار ندارد
هيچ كتابى چو دفتر دل عاشق * قصّهء دلكش به يادگار ندارد
هيچيك از عاشقان روى تو چون من * عشق روانسوز جانشكار ندارد
سوز فغان مرا به شام جدايى * بانگ نى و نغمه و هزار ندارد
پرتو مهرى بتاب بر دل تنگم * زان كه به غير از تو غمگسار ندارد
درد فراقت كشد « مشرّف » و گويد * باغ جهان ، گل بدون خار ندارد
ساحل جان
به دلنوازى جانم چو يار آمد و رفت * خزان باغ دلم را بهار آمد و رفت
به بحر عشق شدم غرقه آن زمان كه چو موج * مرا به ساحل جان در كنار آمد و رفت
نويد داد به جانم نوازش نگهش * بسان بخت كه بىانتظار آمد و رفت
به لطف و ناز مرا عهد بست و باز گسست * به مهر و قهر چو آن گلعذار آمد و رفت
چو خواب ناز به چشمم نشست و زود گذشت * قرار جان من بىقرار آمد و رفت
ز عمر گر نفسى در شمار بود ، نبود * بجز دمى كه به مهر آن نگار آمد و رفت
دلم به مقدم مهرش ز نو « مشرّف » شد * به ملك خويش چو آن شهريار آمد و رفت