صلح ؟ ! جنگ ! ؟
يك زن بينواى تهيدست * شويش از زندگى رخت بربست
برد ماشين فرو يكدم او را * زو سر و دست و هم سينه بشكست
ماند بر جاى از او كودكى خرد * ز ارث شويش زن وى همين بود
در محيطى كه بد فاقد كار * مانده بىسرپرست آن زن زار
مضطرب شد پريشان دل افكار * روز روشن به چشمش شد تار
مدتى بد در انديشه ، تدبير * كو چگونه كند طفل خود سير
كرد با زحمت و رنج بسيار * راه پرپيچ و خم صاف و هموار
چرخريسى نمود او شب و روز * چون كه بد سرپرست و پرستار
تا كه شد كودك نورس وى * دورهء خردى و ضعف او طى
شد زمانى كه مادر ز فرزند * بايد آزادى از قيد و از بند
گردد آسوده از شدّت كار * ناله گردد مبدّل به لبخند
ليك غافل كه خصم ستمگر * مىربايد پسر را ز مادر
چون نبود آن پسر از بزرگان * منتسب او ز فاميل اعيان
در كفش اسكناس و زر ناب * يا طرفدار خانزاده و خان
زين سبب طبق دستور دولت * شد فراخوانده از بهر خدمت
زان از اين ماجرا شد پريشان * نزد حاكم دويد او شتابان
گفت با وى نما طفلم آزاد * يا كنم خودكشى من همين آن
خان حاكم شنيد اين خبر چون * گفت اين بوده برطبق قانون
مادر از وى چو اين گفته بشنيد * معنى عدل و قانون چنين ديد
در خوابش به خشم و غضب گفت * هست قانون مگر حبس و تبعيد