و يا بود رامشگر نرمدست * ز بنگاه رامشگران الست
دمى چند با ساز دوران نواخت * دگر ره به سرمنزل خويش تاخت
* * و يا خود يكى رشته زين ساز بود * كه با لحن جاويد دمساز بود
كنون ناهماهنگى آغاز كرد * كه دورانش از ساز خود باز كرد
* * خطيبى توانا و چالاك بود * كه خواننده بر مجمع خاك بود
به سر برد آن خطبهء نامدار * فرود آمد از منبر روزگار
اى ماه . . .
اى ماه چه تابنده گوهرى * مانا رخ تابان دلبرى
چون چهرهء عارف گشادهاى * چون خاطر دانا منوّرى
گاهى چو يكى حلقهء سپيد * كوبنده بر اين قيرگون درى
بر مزرعهء سبز آسمان * گه داسى و گاهى دروگرى
پروانهء اين سبز گلشنى * پيرايهء اين هفت پيكرى
آيينهء اسكندرى از آن * كوبيده به سدّ سكندرى
اى ماه ! مرا بر زمين مهيست * ماهى نه ، كه خورشيد خاورى
گر چهر گشايد چنان كه هست * تو در برش از ذرّه كمترى . . .