شاهين و كلاغ
يك كلاغ سبكسر مغرور * روزى از آشيانهاش شد دور
سرووضع خود اندكى آراست * در تلاش معاش بر پا خاست
همچو شهباز بر فضا بپريد * دامن ابر را به سينه دريد
شهر را زير پاى خود در كرد * داخل هر زبالهدان سر كرد
تا به چنگ آورد مگر نانى * يا كه پرگوشت قطعه ستخوانى
ليك در ضمن جستجو ناگاه * ديد چيزى مطابق دلخواه
ديد در كاخ پرشكوه و قشنگ * سفرهاى چيده سخت رنگارنگ
گرد آن لعبتان سيمين تن * صاحبان هزار عشوه و فن
ليك زاغ گرسنهاى بدبخت * بيند اين صحنه را ز شاخ درخت
طاقتش گشته اندكاندك طاق * گله آغاز كرده از رزّاق
كه چرا او گرسنه جمعى سير * چيست او را در اين ميان تقصير ؟
اين نظام غلط چرا تضمين * كرده جور و خيانت شاهين
جرم طفل عزيز بنده چه بود * كه ورا باز نوش جان فرمود
خون دل آنكه قسمت ما كرد * عملى بسيار بىجا كرد
آنكه باشد به نان شب محتاج * باز بايد مرا دهد او باج
عدل و انصاف معنىاش اين نيست * ور بود سير يا گرسنه يكيست
من كجا گفتهام ندارم دوست * گوشت را يا كه استخوان نيكوست
زين نظام غلط كنم فرياد * كه بود چون رژيم استبداد
او گرفتار شكوه از دادار * كه چرا مىدهد ورا آزار
ليك آن مردمان بادهپرست * شده از فرط ميگسارى مست
كم كمك گشت چون كه سرها گرم * شد دريده چو پردهء آزرم
كاخ پر شد ز شور و نغمه و ساز * پايكوبى و رقص شد آغاز
آنچنان باز آنچنان تر شد * خير محكوم و بندهء شر شد
وارد صحنه گشت ديو هوس * گفت با عقل حكمرانى بس
هر جوان دست لعبتى در دست * سينه بر سينه گوشهاى بنشست
خوان گسترده بىسر خر شد * آنچه بودش هوس ميسر شد