واى
سال بيامد بسى و يار نيامد * واى به من ، واى كان نگار نيامد
هرچه گذشت از زمان هماره خزان بود * فصل خزان شد ، ولى بهار نيامد
برده ز كف اختيارم و عجبى نيست * آنكه ربود از كف اختيار نيامد
زاغ همه باغ و بوستان بگرفته است * واى كه يك نغمه از هزار نيامد
چشم فزون دوختم به راه ، دريغا * گرد به پا گشت و شهسوار نيامد
شايد اگر نالهها برآورم از دل * نخل اميدم چرا به بار نيامد ؟
مرد دو صد آرزو درون دل من * كس بجز از غم بدين مزار نيامد
پردهنشينان روزگار ، همه خوار * پرده دريدند و پردهدار نيامد
مردمى آموختم به عمر ، و ليكن * مردى و مردانگى به كار نيامد
ماه بسى آمد و شكوفه نه بشكفت * سال بسى آمد و بهار نيامد
گرچه من از اين جهان كناره گرفتم * ليك جهان با دلم كنار نيامد
بوم بدين بوم و برگشوده همى پر * مرغ خوشالحان به مرغزار نيامد
زيبد اگر خون رود ز ديدهء « مزدا » * بوى نشاطى از اين ديار نيامد
خزانا !
الهى همه جسم و جانت بسوزد * بسوزد پى و استخوانت بسوزد
لگدكوب بيداد كردى چمن را * الهى ز بن آشيانت بسوزد
زدى آتش كينه بر جان هر گل * الهى سر و سايبانت بسوزد
شكستى پر بلبل خوشنوا را * پروبال و نام و نشانت بسوزد
چه شمشادها را كه از پا فكندى * الهى كه سرو چمانت بسوزد
به گلشن نشاندى تو زاغ و زغن را * رگ و ريشه و دودمانت بسوزد
خزان كردهاى نوبهار دلم را * الهى بهار و خزانت بسوزد
تو در خون نشاندى دل خفتهام را * الهى كه تير و كمانت بسوزد
به پيرى رسيدم ز هجران گلها * الهى كه پير و جوانت بسوزد
دلم را نماندهست ديگر توانى * الهى كه تابوتوانت بسوزد
سيهپوش كردى تو باغ و چمن را * خزانا ! الهى جهانت بسوزد