چون مستى وصال سبك عهد و بىوفا * دير آشنا و زودگذر همچو صرصرى
پيمان مهر را زچهرو مىبرى ز ياد * سوگند عشق را زچهرو ديرباورى
سيم و زرى اگرچه نباشد مرا چه غم * اى شوخ دلنواز تو هم سيم و هم زرى
الهام گيرد از لب لعل تو طبع من * زيرا توام به عشق و به اميد رهبرى
مطلوبتر ز دانش و محبوبتر ز جان * مطبوعتر ز زادهء طبع سخنورى
بادا هميشه سايهء مهر تو بر سرم * چون بر رخم ز زلف سيه سايهگسترى
تو را به خدا
مشكن دلم تو را به خدا ، مشكن * آيينه را به سنگ جفا مشكن
بس عهدها كه بستى و بشكستى * عهد مرا براى خدا مشكن
بشكسته زلف را مفشان بر دوش * بر سنبل و بنفشه صفا مشكن
فرّ و بهاى نرگس شهلا را * زان نرگسان هوشربا مشكن
اى شوخچشم ، خيره به ما منگر * تاب نگه ز ديدهء ما مشكن
پيوند مهر را به هوس مگسل * پرهيز عشق را به هوا مشكن
از گوش دل نواى هوس برگير * اندر گلوى عشق صدا مشكن
اى گل صفاى پاكى دامان را * در خلوت نسيم صبا مشكن
از غدر دشمنان نبود بيمم * در چشم دوست قدر مرا مشكن