دل به غم نهاده
آمد بهار و آورد بوى بنفشهزاران * اى سنبلت پر از تاب چشمى به بىقراران
كس را چو دشمنى نيست جز غنچه با دهانت * اى گل دمى بينديش بر حال دوستداران
صاحبدلى ندانم تا حال دل بخوانم * با بددلان چه گويم احوال دلفكاران
بر چهره اشك گلگون دارم به ياد رويت * آخر ترحّمى كن بر چشم اشكباران
تا دل ز ما گرفتى ما دل به غم نهاديم * چشم اميد دارم بر دست غمگساران
اى ساقى دلانگيز جامى به كام ما ريز * بر كام ما نگشتهست ، چون گشت روزگاران
از شوق پيش رويت داريم چهره گلگون * گلگون ولى غمآلود چون روى شرمساران
خواهم كه بگذرانم روزى به دامن گل * در راحتم گذارد آغوش گلعذاران
امّيد دستگيريست از گيسوى بلندت * كوته نمىتوان كرد دست اميدواران
سايهء مهر
اى دلبر عزيز كه از جان نكوترى * عشق مجسّمى و اميد مصوّرى
در بوستان مهر برازنده گلبنى * در آسمان عشق فروزنده اخترى
در صبح وصل آب حياتى به كام جان * در شام هجر بر دل غمديده آذرى
اى سرو باغ حسن ز سروى بلندتر * اى گلبن حيات ز گل دلرباترى
نى زيب و زيورى و دلم در كمند توست * اى ماه خوبرو تو چه محتاج زيورى
سامان ده اميد از آن لعل دلفريب * برهمزن خيال ز چشم فسونگرى
اشكى كه هست جاى تو بر ديده جان من * چون اشك چشم پاكدلان پاك گوهرى
مهرى كه در دلى و روانى كه در تنى * عشقى كه در وجودى و شورى كه در سرى
چون مى حياتبخشى و چون بوسه دلنشين * چون نور مه لطيف و چو گل نغزپيكرى
چون ماهتاب شام بهاران نشاطبخش * چون آفتاب صبح خزان ، مستى آورى
همچون اميد وصل سراسر نوازشى * همچون نسيم صبح همه روحپرورى
چون جان عارفى كه ز زشتى منزّهى * چون قلب عاشقى كه به پاكى منوّرى
سرچشمهء حياتى از جان سرشتهاى * پروردهء اميدى از دل مخمّرى
خالى ز بغض و كينه چنان خشم كودكى * پر از صفا و لطف چو لبخند دلبرى
ارزندهتر به چشم من از خندهء پدر * فرخندهتر به نزد من از مهر مادرى