رقص گل
نوبهار آمد مرا پيرار و پار آمد به ياد * روزگارانى كه بودم با نگار آمد به ياد
در بهاران بودهام با دوستان در گلستان * نوبهار آمد مرا آن روزگار آمد به ياد
لاله رست از راغ و شد رنگ جنان گلزار و باغ * داغ من شد تازه تا آن گلعذار آمد به ياد
در دل شب مرغ حق سرداد آوازى حزين * خود مرا آن نالههاى زارزار آمد به ياد
از فراز شاخ گل شد نغمهء بلبل بلند * آن سرود خوش كه مىدادم قرار آمد به ياد
فكر گل كردم مجسّم شد به چشمم خار غم * دست بردم گل بچينم نيش خار آمد به ياد
سر به جيب خويش بردم تا بياسايم دمى * شعله زد غم در دلم يار و ديار آمد به ياد
از دم باد صبا مويش پريشان شد ، مرا * حال و روز بس پريشان روزگار آمد به ياد
رقص گل بر شاخه ديدم ، گريه تاب از من گرفت * حال منصورم ببردى چوب دار آمد به ياد
شد روان از چشمهء چشمان من سيلاب خون * دامنم درياچه گشت و آبشار آمد به ياد
سركشيد از طرف جو شمشاد و خرّم شد چمن * مهربان من ! مرا پيرار و پار آمد به ياد
پر كن از مى ساغر ما را به شادى ساقيا * فرودين آمد مرا بوس و كنار آمد به ياد
خنده بر لبهاى من خشكيد « مزدا » تا مرا * روزگار مردمان داغدار آمد به ياد