خانهء يار
ساقى و پيمانه مرا مىكشد * چشم تو مستانه مرا مىكشد
جان ندهم از چه به گرد رخت * غيرت پروانه مرا مىكشد
تير رقيبان نشد ار كارگر * اين دل ديوانه مرا مىكشد
بردم اگر جان به دراز دست غير * طعنهء جانانه مرا مىكشد
خصم زند تير به جانم ز كين * يار صميمانه مرا مىكشد
سينهء من خانهء يار من است * صاحب اين خانه مرا مىكشد
بايد نوشت
گفتمش : بايد نوشتن يا نمىبايد نوشت * گفت : آرى ، آرى از افسانه مىبايد نوشت
گفتم : از افسانه بگذر از حقيقت دم بزن * گفت : از بىمهرى جانانه مىبايد نوشت
گفتمش : عصر فضا را نام ديگر هست ، گفت : * عصر نسل عاصى و ديوانه مىبايد نوشت
گفتمش : دل را چسان تعريف بايد كرد ؟ گفت : * يكسر از ظلم و ستم ويرانه مىبايد نوشت
گفتمش : اين قصرهاى سر زده بر ماه چيست ؟ * گفت : ديوان و ددان را لانه مىبايد نوشت
گفتمش : بهر چه شد بنياد مظلومان به باد * گفت : از بىرحمى بيگانه مىبايد نوشت
گفتمش : راه نجات مردم آزاده چيست ؟ * گفت : عزم و همّت مردانه مىبايد نوشت
گفتمش : تكليف شاعر چيست در اين دوره ، گفت : * يا به حق بايد نوشتن يا نمىبايد نوشت
گفتمش : مرغان حق را در كمين باشد چه كس ؟ * گفت : از صيّاد و دام و دانه مىبايد نوشت