ديگر صبا پيام بر مهر و قهر نيست * در اين زمان كه فاصلهها رفته بر كنار
تا پيك عاشقان تلفن شد كه مىبرد * هر نيمشب هزار سخن بين ما و يار
* * هر روز و شام گوش به زنگم ز سوى تو * پابند اين سخنگوى سخت سياه رنگ
قلبم به سينه مىطپد از فرط اشتياق * تا كى زند ز جانب تو زنگ زنگ زنگ
آرزوها
آرزو دارم كه آويزان شوم * همچو قنديلى ز سقف آسمان
چون عروس آسمان بالا روم * بشنوم آوازهء كرّوبيان
گردم اندر عالم سير سپهر * اخترى اندر شمار اختران
* * آرزو دارم كه همچون ساحرى * بشكنم مهر جهانافروز را
تا جهان گردد به تاريكى چو شب * واژگون سازم چراغ روز را
در دل هر ذرّه ره پيدا كنم * حل كنم هر نكتهء مرموز را
* * آرزو دارم كه چون مرغ بهشت * آشيان بر شاخهء طوبا كنم
راز روز حشر را سازم عيان * آنچه مىباشد نهان افشا كنم
سر برم در قصّهء مرگ و حيات * خلقت مرموز را رسوا كنم
* * آرزو دارم كه از مكر و ريا * ناگهان روزى جهان عريان شود
تا بريزد جامهء نيرنگ و رنگ * تا كه اسرار مگو اعلان شود
دوستيها پس زند رنگ فريب * نقش بيرون و درون يكسان شود
* * آرزو دارم كه اين افسانهها * از دل پژمان من بيرون رود
همچو صدها آرزوهاى تباه * لاجرم از جان من بيرون رود
جز خيال دلبر و دلدار من * هرچه هست از جان من بيرون رود
* *