آرزو دارم شبى همچون نسيم * سر كنم در سينهء عريان او
قطره اشكى گردم و چون شبنمى * جا كنم در سايهء مژگان او
دانهء باران شوم وز آسمان * اوفتم ناگاه در دامان او
* * آرزو دارم كه گردم گرد عشق * از غبار خويش تن پوشش كنم
يا كه باشم بستر نرم حرير * نرمنرمك ره به آغوشش كنم
ساغر و مينا شوم اندر كفش * لب به لب بنهاده مدهوشش كنم
* * آرزو دارم كه همچون سايهاى * اوفتم اندر پى بالاى او
قامتش را هم قد و همسر شوم * دوش بر دوش قد رعناى او
تا كه هرجا مىخرامد او به ناز * پا نهم آنجا به جاى پاى او
* * آرزو دارم كز اين چند آرزو * ناگهان جان و دلم گردد رها
جمله در دست فراموشى رود * تا نسازد در دل من عقدهها
زين همه آمال و اميد دراز * ماند اندر خاطرم افسانهها !
پروانه و شمع
شبى گفت پروانه با شمع راز * به دامان او زد ، دو دست نياز
كه اى روشنايى دل محفلم * فروزان ز رويت چراغ دلم
فروغ تو اندر دل نااميد * به قلب پر از يأس نور اميد
حريف مى و بحث مستان عشق * فروزان جمع شبستان عشق
ز عشق توام آتشى در دل است * كه گويى همان آتشم قاتل است
شعاع تو سوزد چنان خرمنم * كه ديگر نماند رمق در تنم
رخت آتش جور افروخته * در آتش پروبال من سوخته
كنون كز جفا سوختى بال من * نظر كن زمانى بر احوال من
ميازار دلدادهء زيردست * تو كامروز هستى به ما چيرهدست
به نورى كه در توست اى دلفروز * در آتش چنين تار و پودم مسوز